![]() |
![]() |
|
|
شعر از : مریم ماجدی |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت 23:12 توسط شیرین |
|
|
برام از عشق گفت از دیوانگی عاشق شدم دیوانه شدم ولی وقتی گفت عشق رو باید اظهار کرد فهمیدم هرگز نه طعم عشق رو چشیده نه لذت دیوانگی آخه اون نفهمیده بود
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 21 مرداد1385ساعت 23:20 توسط شیرین |
|
|
# سلام ... الان دیگه می خوام بنویسم این بار دیگه فرق می کنه چون یه چیزایی تو دلمه که حرف زدن در بارشون برام خیلی سخته . شاید بشه با نوشتن یه کاری کرد . خلاصه من شروع کردم دلم می خواد شما هم کمکم کنید شاید یه روز نویسنده بزرگی شدم کسی چه می دونه
در دلم چیزی هست مثل یک بیشه نور مثل خواب دم صبح وچنان بی تابم که دلم می خواهد
بدوم تا ته دشت بروم تا سر کوه
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 20 مرداد1385ساعت 13:58 توسط شیرین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اگر به خانه من آمدی برای من ای مهربان چراغ بیاور
ویک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم |
| نوشته های پیشین |
|
85/06/01 - 85/06/31 85/05/01 - 85/05/31 |
|
RSS
|